یادداشتهای من


عذر بد تر از گناه

ارسال شده به بلاگ, امثال و حکم باستانی توسط مدیر درتاریخ ۸ آبان, ۱۳۸۴

شنیدم :
در زمان ناصرالدین شاه و کریم شیره ای ( که تلخک شاه بوده ) ، یک روز در جمعی که شاه با همنشین ها نشسته بوده ، یکی اصطلاح “عذر بد تر از گناه ” رو میگه و شاه از اون و همه حاضرین میخواد که برای اون این اصطلاح رو توضیح بدن ، در نهایت کسی نمی تواند که اون جوری که شاه میخواسته توضیح بده .
ناصرالدین شاه میگه هر کسی بتواند این مطلب را برای من روشن کنه ، یک کیسه اشرفی جایزه میگیره .
یه مدت میگذره و کسی نمی تونه که مثال خوبی برای شاه در مورد “عذر بد تر از گناه” بیاره ، تا اینکه یک روز که از میان راهرو قصر ، تنها ، رد میشده ، ناگهان کریم شیره ای از پشت ستون میپره بیرون و از پشت شاه رو بغل میکنه و هی سر و گردن اون رو می بوسه ، شاه با تعجب بر میگرده و میگه : چیکار میکنی ، نادون ؟
کریم میگه : ا قربان ، معذرت میخوام ، فکر کردم شما ملکه هستید .
ناصرالدین شاه با شنیدن این حرف عصبانی میشه و دستور میده که کریم رو گردن بزنن ، که کریم شیره ای در همون زمان میگه : قربان این مفهوم اصلی عذر بد تر از گناه است و کیسه پر از سکه طلا رو از شاه میگیره .

شما هم تا حالا عذر بد تر از گناه آوردید ؟

لطف خدا

ارسال شده به برگزیده از گوشه و کنار توسط مدیر درتاریخ ۶ آبان, ۱۳۸۴

یک شب خوابی دیدم .
کنار ساحل قدم می زدم با خدا ، که در پهنه آسمان تصاویری نمایان شد ، توجه کردم به دو اثر پا کنار هم روی شنها ، یکی متعلق به من بود و دیگری مال خدا .
وقتی آخرین صفحه از زندگی من ظاهر شد ، به عقب نگاهی انداختم و در کمال حیرت مشاهده کردم که در سخت ترین و غمگین ترین بخش زندگیم فقط یک اثر پا وجود دارد !
فریاد زدم : خدایا ، تو به من گفتی به محض اینکه تصمیم بگیرم که دنباله روی تو باشم ، تو در کنار من همه راه را خواهی بود ، اما در مشکل ترین و پردردسر ترین زمان زندگیم فقط یک اثر پا میبینم . نمی فهمم چرا وقتی بیشترین نیاز را به تو داشتم ، تو مرا ترک کردی ؟
خدای برگشت و به من نگاهی انداخت ، چشمانش پر از محبت بود ، گفت : کودک عزیزم من هرگز تورا ترک نکردم . در طول گرفتاریت جائی که تو تنها یک اثر پا می بینی ، وقتی بود که من تورا بغل کرده بودم .
—————————————————————————-
این مطلب هم از همون دوست خوب قبلی است .

عبرت

ارسال شده به برگزیده از گوشه و کنار توسط مدیر درتاریخ ۶ آبان, ۱۳۸۴

این متن را از یکی از دوستان خوبم گرفتم و اینجا گذاشتم :
————————————————————————————–
شبی در خواب دبدم مرا می خوانند
راهی شدم
به دربی رسیدم ، به آرامی درب خانه را کوبیدم

ندا آمد : درون آی
گفتم : به چه روی ؟
گفتا : برای آنچه نمی دانی
هراسان پرسیدم : برای چو منی هم زمانی هست ؟!
پاسخ رسید : تا ابدیت

تردیدی نبود ، خانه خانه خداوندی بود ، آری اوست که ابدی و جاوید است .
پرسیدم : بارالهی چه عملی از بندگانت بیش از همه تو را به تعجب وا میدارد ؟
پاسخ آمد :
اینکه شما تمامی کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر می برید و دوران پس از آن را در حسرت بازگشت به کودکی میگذرانید .
اینکه شما سلامتی خود را فدای مال اندوزی می کنید و سپس تمام دارائی خود را صرف بازیابی سلامتی می نمائید .
اینکه شما به قدری نگران آینده اید که حال را فراموش می کنید . در حالیکه نه حال دارید و نه آینده را .
اینکه شما طوری زندگی می کنید که گوئی هرگز نخواهید مرد وچنان گورهای شما گردوغبار فراموشی در بر می گیرند که گوئی هرگز زنده نبوده اید.

سکوت کردم و اندیشیدم
درب خانه چنین گشوده !

چه میطلبیدم ؟ بلی ، آموختن
پرسیدم : چه بیاموزم؟

پاسخ آمد :
بیاموزید که مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقائقی طول نمی کشد ولی برای التیام بخشیدن آن به سالها وقت نیاز است .
بیاموزید که هرگز نمی توانید کسی را مجبور به دوست داشتن خود بکنید . زیرا عشق و علاقه دیگران نسبت به شما آینه ای از کردار و اخلاق خود شماست .
بیاموزید که هرگز خود را با دیگران مقایسه نکنیداز آنجا که هریک از شما به تنهائی بر حسب شایستگی های خود مورد قضاوت و داوری ما قرار می گیرید .
بیاموزید که دوستان واقعی شما کسانی هستند که ضعف ها و نقصانهای شما را می بینند و شما را همانگونه که هستید دوست دارند .
بیاموزید که داشتن چیزهای قیمتی و نفیس به زندگی شما بها نمی دهد ، بلکه آنچه با ارزش است بودن افراد بیشتر در زندگی شماست .
بیاموزید که دیگران را در برابر خطا و بی مهری که نسبت به شما روا می دارند مورد بخشش خود قرار دهید و این عمل پسندیده را با ممارست بیشتر در خود تقویت نمائید .
بیاموزید که دو نفر می توانند به یک چیز یکسان نگاه کنند ،ولی برداشت آن دو از آن ، هیچگاه یکسان نخواهد بود .
بیاموزید که در برابر خطاهای خود فقط به عفو و بخشش دیگران بسنده نکنید، آنگاه که مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتید ، راضی و خشنود شوید .
بیاموزید که توانگر کسی نیست که بیشتر دارد بلکه آنست که خواسته های کمتری دارد .

ای بنده من ، به خاطر داشته باش که مردم گفته های تورا فراموش می کنند ، مردم کرده های تو را نیز از یاد خواهند برد
ولی
هرگز احساس تو را نسبت به خویش از خاطر نخواهند برد .
————————————————————————————–
متن جالبی بود و من هم خوشم اومد .

طرح تکریم مشتری

ارسال شده به بلاگ, نقد و نظر توسط مدیر درتاریخ ۵ آبان, ۱۳۸۴

خدا بهشون عوض بده ، امروز چه احساس خوبی داشتم ، وقتی فهمیدم که از این به بعد قبضهای مبایل برای نشان دادن احترام شرکت مخابرات سیار به مشترکین ، در پاکت قرار خواهد گرفت .
فقط یه اشکال کوچیک داشت ، چون وقتی رفتم قبض خودم رو از توی ۲۰ قبضی که جلوی درب اصلی ساختمان ما ریخته بودن بردارم ، دیدم یه ۲۰-۳۰ تا هم پاکت ریخته لابلاش و متوجه شدم که تقسیم کار شده و خودم برای تکریم خودم باید قبضم رو بذارم تو پاکت .
این کا به نظر من اصلا درست نیست و اشکال داره :
۱ - هزینه کاغذ ، ساخت و چاپ پاکت
۲ - ظاهر ضد تکریم در پشت دربها
۳ - زحمت آقای پستچی
۴ - زحمت آقای رفتگر جهت ارسال تکریم به داخل جوب آب
۵ - آب گرفتگی و آشغال گرفتگی معابر بر اثر تجمع تکریم
پیشنهاد من :
۱ - حذف نقاط کور مبایل
۲ - کاهش پیغامهای اعصاب زن : ” مشترک مورد نظر موقتا قطع می باشد … ”
۳ - پرداخت نقدی تخفیف دیرکرد سیم کارتهای جدید که معمولا تو جیب دلال ها میره .
۴ - کاهش نرخ مکالمه حتی به میزان ۱ ریال
که انجام هر کدوم از اینا خیلی بهتر از ارسال قبض در پاکت خواهد بود .

معزل پتو

ارسال شده به بلاگ, نقد و نظر توسط مدیر درتاریخ ۵ آبان, ۱۳۸۴

شنیدیدم پتوهای چینی با قیمتی که دارن و کیفیتی هم که ظاهرا خوبه ، باعث تعطیلی ۹۰ در صد کارخانجات و واحدهای تولیدی پتو در ایران شده و این واحدها رو به ورشکستگی هستن . جالبه این چینی ها چیکار میکنن ، شاید بخاطر تسهیل امر ازدواج باشه و با سیاستهای شهرداری در ایران همسو باشه ، شاید باید ازشون تشکر کرد ، البته ما که بجای تشکر ، ۷۰ درصد عوارض برای ورود پتو به ایران تعیین کردیم ، ولی بازم از پتوی ایرانی ارزون تره !
یه پیشنهاد خوب برای مسئولین دارم ، ما که تو خیلی از چیزا مزیت نداریم و کالاهای مشابه چینی خیلی بهتر و ارزون تر هستن .یه تفکر خوب در مسائل اقتصادی و مالی میگه : چیزی رو تولید کنید که در اون مزیت رقابتی دارید ، هر چند که ما تو اون چیزی که مزیت داریم هم خیلی موفق نیستیم ، مثل زعفران ! بهترین زعفران دنیا رو تولید می کنیم ، ولی اسپانیائیها میان میبرن ، بسته بندی میکنن ، سود اصلی رو میبرن . به هر حال ما تو خیلی از کالا ها مزیت رقابتی نداریم ، تو بقیه هم نمی تونیم خوب بفروشیم .
بهتره ما بیایم مثل ژاپنی ها بزرگترین بانک و نهاد مالی منطقه رو تاسیس کنیم و پول هنگفت نفت رو بریزیم توش و به کشورهای دیگه وام بدیم ، بهره اونارو بگیریم و بیاریم سر سفره مردم . تمام کالاهای مورد نیاز رو هم از این کشورهای ارزون بیاریم .
آخه این چه کاریه ، وام میدیم به واحدهای تولیدی داخلی ، با بهره کم و بلا عوض ، در نهایت هیچ بازدهی نداره و هزارتا از این ولخرجی های دیگه .
البته پیشنهاد اولم چیز دیگه ای بود ، نگفتم چون به نظر غیر عملی میاد ، ما هم مثل چینی ها تو ۵۰ - ۶۰ سال پیش که میخواست صنعتی بشه ، برای راه اندازی کارخانه ذوب آهن قابلمه هامون رو هدیه بدیم !

صفحه بعد »